تبليغاتX
cafee net ghoroob


cafee net ghoroob

پاتوق سوته دلان

نه شب که تو رفتي برف مي باريد

ستاره خاموش بود و دفترشعرم تاريک

قلم از درد نگاهم لرزيد

برگ کاهي دفتر

اشک سردم را به آغوش کشيد

دلم فرياد مي خواهد

غم ورق ورق قافيه مي سازد

کوله بار احساسم

بر دوش غزل لانه مي سازد

بيچاره دلم

در انتظار آمدن ستاره ترانه مي سازد

شعرم خاکستر روياست

روياي ستاره که در آسمان بيگانه مي تازد

آسمان من تنهاست

و ديگر باران

بر سقف کپک زده تنهايي ام

آرام دانه نمي سازد.

يادم آيد روزي که به سردي امروز نبود

تو زمن خواستي:

عشق آواز کن

محبت ساز کن

زندگي بسراي

نقش عاشقي آغاز کن

و من

خواندم هجاي عاشقي در گام محبت

نقش زدم رنگ محبت در بوم زندگي

سرودم شور زندگي در فصل فصل خزان

تنهايم در ابتداي آغازي که انتهايي برآن نبود

تارهاي سازم

در خستگي هجرانت ازهم گسست

آبي تابلوي رازم

برجنون خاکستري احساس، چشم بست

قافيه شعر نيازم

در ويرانه روح ترک خورده، به انزوا نشست

صبوري! به فرياد دلم رس

آتش حسرت بر نابودي وجودم دل بست
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 11:41 توسط kia| |



روزگاری ، شام غمگین خزان


خوشتر از صبح بهارم می نمود


این زمان ، حال شما ، حال من است


ای همه گل های از سرما کبود !






روزگاری ، چشم پوشیدم ز خواب


تا بخوانم قصه ی مهتاب را


این زمان ، دور از ملامت های ماه


چشم می بندم که جویم خواب را !






روزگاری ، یک تبسّم ، یک نگاه


خوشتر از گرمای صد آغوش بود


این زمان ، بر هرکه دل بستم ، دریغ


آتش آغوش او خاموش بود






روزگاری ، هستی ام را می نواخت


آفتاب عشق شور انگیز من


این زمان ، خاموش و خالی مانده است


سینه ی از آرزو لبریز من .






تاج عشقم عاقبت بر سر شکست


خنده ام را اشک غم از لب ربود


زندگی در لای رگ هایم فسرد


ای همه گل های از سرما کبود ... !


فريدون مشيري

نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:24 توسط kia| |




عقل است و دل...

كاش ميتوانستم دنيايم را رها کنم ،که با رها کردن آن به آن خواهم رسيد. اما افسوس که توان آن در من نيست و قدرتی عظيم می طلبد که در خود نمی بينم...............

مرا ديوانه ميسازد آن جنگ عقل و دل، مرا ويرانه ميسازد، مرا عبد مي كند، مرا آباد و مرا...
دل من هم می خواهد عاشقی باشم بی آن که آن عشق عاشق من باشد و فقط بداند که عاشقش هستم
خودخواهی بزرگيست ،اما لذتی نيز خاص خود دارد .......

به کدامين سو ميدوم و از پی چه، تنی که ميرود در گوری خاموش و فراق از هرعشقی.....
اما اين روحست که می گويند: عاشقانه پر ميکشد به بالا و مي رود تا به وصالش برسد......................
می گفت اهلی بايد کرد ،اهل بايد باشد تا اهلی شود........
بايد خرقه را رها ساخت و به چرخ در آمد تا بگويند ديوانه است ديوانه ...

عاشقی يا شب زنده دار؟؟؟؟؟؟؟.......
عاشق شب زنده دار است و شب زنده دار عاشق.....
حکايت اين دو نيز از هم فارق نيست....


نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:7 توسط kia| |

20.jpg
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:15 توسط kia| |

__________#__##__#
________________#########_#____#_#
________########____________##_#_#
_____##__##___ ____#_#
____##_#___#_____________________#
____#_#___#_________________##___#
____#_#__##___________#######_____#
____#__#_#_________###________##__#
_____##_______###_#_____##_____#________#######
_______###_______#_____###______##____##__###__#
_________#______#________#___#__#____##_##خوبي##_#
_________#______#_______#####___#___##_##____#__#
__________#_____##____##_______#____#__#_____#__#
___________##____##__________#######___#___##__#
_____________##____##_____###_____#_____###____#
__________#############_####______#_________#
_______##_______#______#____#_____#___________#
_____##_________#______#____#_____##_________#
___##___________#_______#___###__###________#
__#____________###_______###___##___#______#
_##__________##___#____##____________#___##
_#__________#______####______________#_##
##_________#____ ____ ـــــــــــــــــــــــــــــــــ #
#__________#___ ِِِِِِِِ___ #
_#_________#____ ِِِ _____#
_##________#_____________________ ###
___##____##________-----------____#__ ##
_____#########_____^_^________####___#
___##_________###________#####_________#
__#_____#________##_#####__________#########
_#___###__##_______#_____________##__________##
_#__#_______##______#__________##______________##
_#__#_________##____#___##____#____########__##
__#_#_________#____#_#_#___##___##________##__ _#
__##_#__________#___###___####___#_ ___#_#
___##__#________#___#________#__#_____________###
____##__##____##__#___________#__##_________##
______##__####__##______________#__##_____##
________########___________________#######
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 21:48 توسط kia| |

____-دعا یادتون نره-_____
براش بنويس دوستت دارم........
آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفهاشونو از ياد ميبرن ولي يه نوشته , به اين سادگيها پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس تو بنويس يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه



برخی بزرگ زاده می شوند، برخی دیگر بزرگی را به چنگ می آورند و نیز هستند کسانی که بزرگی بر آنها تحمیل می شود.
ویلیام شکسپیر


براي لذت بردن از زندگي ، كافيه كمي احمق باشي .

شكسپير



ديروز و فردا مرا فريب دادند........ديروز با خاطراتش و فردا با وعده هايش....... وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود


براي انسانهاي بزرگ هيچ بن بستي وجود ندارد، زيرا آنان بر اين باورند كه: يا راهي خواهم يافت و يا راهي خواهم ساخت



سارتر : از همه اندوهگين تر کسي است که از همه بيشتر مي خندد) (وين داير: اين شماييد که به مردم مي آموزيد که چگونه با شما رفتار کنند) (ناپلئون : من در جهان يک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام) (مارکز: هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران) (کانت : چنان باش که به هر کس بتواني بگويي مثل من رفتار کن



زيباترين قلب
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود وهيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او به قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب اوبرداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد.در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن راپرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي از زخم و بريدگي و خراش است پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگرانساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود داردكه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند .گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام .اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازيرمي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت ودر گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بودزيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود.
-------×××××--------



برای زیستن در آرامش دو چیز را فراموش نکن:
1-خوبی های که به دیگران کرده ای!
2-بدی هایی که دیگران بهتو کرده اند!
--------------------------------------------
آنگاه كه كمتر شايسته نوازش هستم دوستم بدار چون به نوازشت نيازمند ترم
------------------------------------
تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست
____++++++++++____


آری اغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست!×××××××××××××××
یاد باد انکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
به و داعی دل غم دیده ی ما شاد نکرد
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
ناله ها کرد درین کوه که فرهاد نکرد
×××××××××××××××××××



انسان نمی تواند
به آسمان نیندیشد!
چگونه میتواند؟!
مگر انسان هایی که
عمر را بی چرا
به چریدن مشغولند
و
سر به زمین فرو برده اند
و پوزه در خاک دارند
وغرق در آب
وعلف اند
این ها که ((گوسفندان))دو پایند!

((علی شریعتی))__××××××××××××××__


در اردوگاه
پهناور دنیا
در اردوی زندگانی
چون گوسفندانی مباش
که بی اراده رانده میشوند
قهرمانی باش در تکاپو !
((هنری لانگ فلو))



شكسپیر میگه: خیانت تنها این نیست كه شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست كه دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری كردن اشك بر دیدگان معصومی باش
-----اگر نمي تواني به كسي اميد بدهي، نا اميدش هم نكن/اگركارت پيش نمي رود، به اندازه توان، گره از كار كسي باز كن /اگر بيش از ظرفيت مخاطب به او محبت كني يا اورا خراب مي كني يا خودت خراب مي شوي/اگر خواستي در حق خودت و ديگران دعايي بكني، از پروردگار صبر بخواه چرا كه خداوند با صابران است
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 12:33 توسط kia| |

به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي. به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي. به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت. به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر. به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست...
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 11:59 توسط kia| |


Design By : Night Skin