cafee net ghoroob
پاتوق سوته دلان
خسته شدم از زندگی کاش می شد نه زندگی کرد نه مرد کاش جز زنده بودن و نبودن ثالثی هم بود مانده از عدم رانده از وجود می خوام تنها باشم نمی خوام تنها باشم می خوام باشم نمی خوام باشم می دونم چی می خوام نمی دونم چی می خوام چقدر تلخه به اینجا رسیدن به بودن و نبودن به این همه تناقض ... اینجا هوا قدر نگاهت سرد سرد است دیوارهای قلب من از خشت درد است اینجا کسی دنبال عشق و عاشقی نیست هرکس که دل سنگین تر از ما هست مرد است اینجا به مردم رنگ شادی پشت کرده رنگ آسمان شهر ما همواره زرد است اینجا غریبی جزئی از این زندگانی است این زندگانی هم خودش از خویش طرد است قبلا میگفتم : گفته باشم هنوزم، اگه دلت گرفتست بیا که کنج قلبم جا واسه دلت هست تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو. چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تو. نمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجا ماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم .
بنویسید نامش دیوانه بود........ بر روی سنگ قبرم ننویسید که عاشق بود ....... بنویسید اخلاقش بچه گانه بود....... بر روی سنگ قبرم ننویسید که چه رنجهایی را تحمل کرد ........ بنویسید دروغگو بود...... بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد...... بنویسید پیر شده بود پیر جوانی... بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود ...... بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود....... بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود......... بنویسید وجود او عشق بود...... بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود ....... بنویسید باران موثر ترین داروی اوبود ........ بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود ........ بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود....... بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود......... بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیدبود ....... بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد....... بنویسید از عشق یار مرد....... بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد...... بنویسید که هرگز متولد نشد......

![]()
| Design By : Night Skin |

